برگی ازدفتر خاطرات یک طلبه

September 27th 2009 | نویسنده: mamoosh

برگی از دفتر خاطرات طلبه ای با کفش های قرمز (لطفا متن را با لحن اوا خواهری بخوانید)

به نام خدا
اسم من سید محمد طاهره، من 23 سال سن دارم و یک طلبه هستم. وای خدا جون،نمی دونید چقدر خوشحالم که دارم وارد حوزه می شم. چند سال دیگه که آخوند شدم، من برای مسائل مهم زندگی شما مثل پاک کردن کونتون تصمیم می گیرم تا خدا از دستتون راضی باشه.

s59lb9xh

طلاب از راه دست مالیدن به هم ارتباط معنوی می کنند

شما نمی دونید آخه خدا قربونش برم رو این مسائل خیلی حساسه و اگه زبونم لال نعوذ یکم این ور اون ور بشه اون وقته که عصبانی بشه و مادرتونو بگاد، ای وای شیطون شدم باز من ببخشید تورو خدا. برای اینم که کسی بهونه نیاره هر چند هزار سال یه کتاب جدید به یه زبونی میده که 98% آدمای زمین نمی فهمم اونجاس که ما آخوندا به کمک بشریت می رسیم.

آخه شما نمی فهمید الاغین؛ برای همین ما طلبه ها چند سال درس می خونیم تا شما با کون کثیف تو قبر نخوابید. یه جورایی رابطه مادر فرزندیه ولی خیلی معنوی تر و جامع تر!  اول وقتی از اونجای مادرتون بیرون میاین ما تو گوشتون اذون می گیم. بعد قبل از اینکه بخواین مادر بشین یا اون جای مادر بچتون بزارین ما باید دخولیت رو شرعی کنیم. آخرشم که مردین ما سر قبرتون دعا می خونیم تا خدا بدونه که شما از اون دسته اید که کونتونو رو اصول تمیز کردید و زیاد سر به سرتون نزاره.مرگ نگیره این آخوندی  سرو کارش فقط با تخت و آلته. تخت بیمارستان، تخت خواب و تخت مرده شور خونه.
بگزریم از این چیزا، امروز خیلی خوشحالم. شما نمی دونید که این حوضه یه حال و هوای دیگه یی داره. همچین یه فضای صمیمی توشه ولی راستشو بخواین یکم دلم شور میزنه آخه می گن آخوند شدن فقط کتاب و قلم نیست، درد و فشارشم زیاده.(منم که چقدر بدم میاد، ایش بگیرم)

kiss

سید خیلی خواستنی شده بود

وااای راستی اینو نگفتم، سید مصطفی رو دیدم. گفتم بلا مرده کجایی تو یه زنگم نمی زنی. آخه سید رفته بود کربلا یه دو ماهی نبود. خیلی دلم براش تنگ شده بود، پدر سوخته تو ابا خیلی خواستنی می شه ( وای خدا مور مورم شد

بگزریم، خلاصه جاتون خالی بود کلی بچه ها شیطونی کردند، خیلی خوش گذشت.

).


گرداب، وابسته به خبر گزاری ناموس

پست های مرتبط

نمازجمعه این هفته به امامت حاج حبیب

به مناسبت تولد چندمین اخگر تابدار آسمان امامت و ولادت حضرت حق، مرحوم [...]

کارگاه علمی مقابله با جنگ نرم

به نقل از تابناک کارگاه علمي «سازوکارها و راهکارهاي فرهنگي مقابله با [...]

3 Responses to “ برگی ازدفتر خاطرات یک طلبه ”

Salam
Do you know agar Rooh ra az Roohani bardarim cheh chiz e bad booyi baghi mimooneh

Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

این که مشخصه.
اسم تو وپدر ومادرت واجدادت.
باورنمیکنی برو شناسنامه ات راببین

Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

دادار دودور | July 24th, 2010 at 12:28 am

بابا اینا بالای 70 تا 80 درصدشون دیوسند(منظورم ورژن ولایی اونهاست)…

Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

:کسانی که در این مکان نظر می دهند به جهنم می روند


You must be logged in to post a comment.

گرداب. www.gordab.com