بخشی از سفر نامه شیخ ممیز المقعدین
مشکل این دیار نفرین شده از آن چشمه می جوشد که بر جمعی از جوانان توییتر باز پیری حکومت می کند، پیری که امروز باید در باغچه خانه سالمندان بر کفتران دانه بپاشد و همی از شکست و پیروزی در بازی شطرنج با هم زمانه هایش در شادی و غم غوطور شود.دغدغه زندگی وی نه امارات هسته ای بلکه ماتحت وی باشد که بر اثر کهولت دروازه هایش سست گردیده و اختیار بدست گرفته اند.
مغز معیوب این مجنون بر آن تفکر است که اگر دست زمانه آلت وی را بر جای خویش نشانده و امیدی به بر پایی آن مگر با نوای سور اصرافیل نیست؛ باقی این جماعت نیز این چنین گونه آلاتی دارند. در قرن بیست و یک دستور به جدائی زن و مرد در مکاتب و معابر می دهد و هجرت دانشجویان به دیار غربت را نهی می کند. مردک ابله نام بزرگان از تاریخ کشور دیلیت می کند و نام اجنوی می افزاید همانا که خویش اجنوی زاده است.
روباه پیر بر این امر آگاه است که علوم انسانی این جماعت را به تفکر در امور انسانی وا می دارد و تجربه نوید از آن می دهد که هر گونه تفکر برای این ملت چون بیلیست به قبر این حکومت و خداوندگار شاهد است که سید علی خان این حکومت فقط به دستان مبارک حضرت اضرائیل وا می گزارد و نه هیچ بنی بشر دگر.
شواهد بر آن است در سال های اخیر کهولت مغز، بیش از پیش نمایان گشته که در ولاد داریوش بوزینه داروغه می کند و یاران و طفل تنها استاد خویش روح الله (عر) را وابسته به کفار می نامد.
چندی یکبار که این جماعت مصیبت دیده ناله سر می کنند، بالای منبر می رود و چون طفلکان و علیلان بغز بر گلو می اندازد. همانا که این بغز حکم سوت است برای سگانش که فردا روز طعام است. بریزید و بدرید و زن و مرد و کودک بسپوخید و بر جانداری سبز رحم نکنید که امروز اسلام در خطر است.تف به گور پدر این دین که برای حفاظت آن قطره ای از خون این جوانان ریخته شود.پیر مجنون بی خبر از آن است که این نسل نه آن نسل است که پیکچر در قمر ببیند و به حکم طنزی آتش بر شیرینی دانمارکی ها بی افکند.
ابلهان مجلسی گرد آورده اند از همین پیران خرفت،کوری اصا کش کور دگر،مجلس خبرگان نامیده اندش.در این سرزمین نام کچل زلف علی می گزارند. آمار رسمی مملکتی بر آن است که در هر جلوس این مجلس به طور میانگین دو پیر بر اثر مرگ طبیعی یا سکته قلبی به درک واصل می شوند و این پیران نظاره گرند بر اعمال آن پیر افسار گریخته دگر که خود این پیران را بر گزیده. پروردگارا، برین بر سر آن جماعتی که این قانون بر مملکتاش تصویب شد و خود بر آتش نیفکندند که ارتفاع قبر داریوش امروز بر اثر لرزش تن به پنجاه متر رسیده است.
و تو ای جوان، امشب در حضور پدر خویش حاضر شو و چشم در چشم وی با پنج انگشتت کشیده ای بر صورت وی بنواز و این چنین نقل کن:
ای پدر عزیزم، این کشیده تنها قطره ای بود از سی سال رنج و حقارت این بنده در طویله ای که تو آجر به آجرش نهادی و من نه دلگیرم از این خر که ار ار می کند و آن انتری که به سازش می رقصد، بلکه از تو دل چریکینم. آن زندگی راحت و بی زحمت که تو در رویای احمقانه خویش می دیدی نه در این کشور بلکه خدا گواه است فقط در باغ وحش میسر است که همانا حیوانات جنگل نیز کار می کنند.
ای پدر،روی سخن آن پیر سگ مرام روی قبر ها نه به سوی تو بلکه به سوی مردمان انگستان و روسیه بود که ما آب و رعد شما را رایگان می کنیم و همی پول نفت به در خانه هایتان حواله و تو نادان آن روز تبر به درختی می زدی که امروز بر سر خود و خوانواده ات فرود می آید که از آن تاریخ به امروز فقط همان مردگان بهشت زهرا روی آرامش دیده اند.
بشین و بنگر که چگونه فرزندت با خون خویش هزار و چهارصد سال ننگ و کثافت از روی این خاک می شوید که هنوز قطره ای از خون آن بزرگ مرد در رگ های من جاریست.
گرداب، وابسته به خبر گزاری ناموس










مرگ بر بسیجی Reply:
September 29th, 2009 at 6:40 pm
مگه گفت از جنبش سبزه؟!
Like or Dislike:
0
0